واقعیت تاریخی ظهور اسلام که‌ با فتح قلوب و سرزمین‌ها همراه شد،‌ در ادامه با ایده امامت توأم گشت و با وجود آنکه در قرن نخست هجری، فضای اجتماعی مسلمین بر محور بحث خلافت پیامبر و استمرار مدنیت نبوی شکل گرفته بود، با گذشت زمان، به‌تدریج افکار عمومی متوجه بحث مهدویت گردید. اگرچه مهدویت وسیع‌ترین و عمیق‌ترین معنای گفتمانی خود را در مکتب اهل‌بیت پیامبر و شیعیان دنبال می‌کرد،‌ جریان‌ها و گروه‌های دیگر اسلامی نیز از این آرمان دست نکشیده و غالباً با رویکرد سیاسی به آن نزدیک می‌شدند. این وضعیت در ضمن تحولات تاریخ امامت ادامه داشت تا اینکه موافق با اخبار پیامبر و معصومین، آخرین امام شیعیان متولد شد و اندک زمانی پس از آن به غیبت رفت. از این زمان به بعد و در نتیجه تلاش عالمان شیعه در تبیین معرفتی و تاریخی وضعیت غیبت ــ مبتنی بر آموزه‌ها و معارف قرآنی و روایی ــ حجم وسیعی از ادبیات دینی درباره نجات‌بخشی که در پایان تاریخ ظهور کرده و آرمان‌های اسلامی را به تمامی محقق خواهد ساخت، به‌وجود آمد.
همچنين این موضوع بیش از آنکه یک مسئله تاریخی به حساب آید، گرایشی فطری محسوب شده که از سرشت کمال‌طلب و حقیقت‌جوی انسان ناشی می‌گردد و انبیای الاهی به‌عنوان مبشران و زمینه‌سازان این ایده به شمار می‌روند. بنابراین، مهدویت عبارت از طرح و بنیانی فکری است که هم‌زمان به منزله یک اصل راهبردی در اندیشه اعتقادی و اجتماعی اسلام مطرح شده و به مانند اصل ایده اسلام، ‌در چارچوب حصارهای قومی،‌ منطقه‌ای و نژادی محدود نمی‌گردد. آموزه مهدویت، ارایه‌دهنده طرح جامع و نظام‌مندی است که ناظر بر جریان کلی خلقت و هدایت و در ادامه تاریخ انبیا و امت‌های پیشین، توسط پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله در قالب دین برای بشر به ارمغان آمده و مهدی موعود عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف رسالت خطیر تحقق آن در گستره جهانی را عهده‌دار است.
آموزه مهدویت، در گستره علوم و معارف اسلامی (خصوصاً در رویکرد شیعی) از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. این ویژگی تنها به حوزه معارف عقلی و تحلیلی مربوط به فهم و تفسیر آموزه‌های اسلامی محدود نمی‌شود و حوزه‌های دانشی تاریخ،‌ جغرافیا، فرهنگ و سیاست را نیز دربرمی‌گیرد و بر این اساس، علاوه بر «ذهنیت» در «عینیت» دیدگاه اسلامی درباره حیات، حضوری جدی دارد.